39
جسم را و روح را، قلب را و دل را، همه را به شیطان فروختم وآنگاه که دیگر هیچ نداشتم و در دوزخ تنهایی می سوختم؛ باز هم و باز هم و باز هم ... خدا به فریادم رسید.
38
من اسمش را می گذارم زندگی مشترک. کاری ندارم که این عبارت قبلا برای چیز دیگری به کار رفته. ما در آن ساعت ها واقعا زندگی کردیم و آن را با هم شریک بودیم.
عزیزم سالگرد زندگی مشترکمان مبارک!
پ.ن: پست های ۱ - ۳ - ۴ - ۷ - ۱۰ - ۱۳ - ۱۵ - ۱۷ - ۲۳ - ۲۷ - ۲۹ - ۳۰ - ۳۲ - ۳۳ - ۳۴ - ۳۵
37
گناه حوا تنها یک لبخند بود که با آن آدم در چاله ی گونه اش افتاد.
و پس از آن مورخان در نزاع اند که آنچه تا ابد در گلوی آدم گیر کرده است،
سیب سرخ گونه ی حواست یا گندم گونه ی او؟!
36
هرزگی موهایم را پشت سرم می بندم و آن را در پارچه ای پنهان می کنم که مبادا تو بر باد روی. ناگهان نمی دانم چه می شود. آیا نور چشمانم بیشتر می شود که شما دچار برق گرفتگی می شوید؟! آقا ببخشید جسارتا اشکال از خود شما نیست؟؟؟؟
35
34
گاهی آنقدر گریه می کنم که سرما تمام وجودم را فرامی گیرد.
اما با این همه، آتشی که بر جانم است خاموش نمی شود!!!
33
خوب کردی عزیز
حیف می شد اگر
جای زخم تو بر دلم خالی بود!
32
بی گل بوسه هایت لب هایم کویری تشنه است و تنم بی آغوش گرم تو در زمهریر تنهایی می لرزد.
به تو قول داده ام که فاصله ی دیدارهایمان را هرچند طولانی تاب بیاورم اما چه کنم وقتی روزهای دوری مان دو رقمی می شود کودک یتیم شده ی احساسم سر بر دامان کلمات گذاشته چشم به راه چشمان نوازشگر توست.
حال که نمی شود این عشق جاوید را به گوش جهانیان رساند از اینجا این مکرر زیبا را فریاد می کنم:
دوستت دارم


